با ترس‌هایمان چه کنیم؟

ترس

ترس

ترس

می‌خواستم مقاله‌ای علمی در مورد ترس و نحوه‌ی مواجهه با آن بنویسم.

آنچه که بیشتر از هرچیزی مرا به نوشتن سوق می‌دهد همین ترس است.

اما ترس به معنای عام آن نه.

پس تصمیم گرفتم فقط در مورد ترس‌های خودم بنویسم.

ترس از برملا شدن.

من از شناخته شدن می‌ترسم.

من از شهرت می‌ترسم.

من از اینکه کسی در گذشته‌ام سرک بکشد می‌ترسم.

 

من می‌نویسم تا بر ترس از شناخته شدن غلبه کنم

 

ترس از شناخته شدن با شناخته شدن برطرف می‌شود.

همان‌طور که ترس از آب با شنا کردن برطرف می‌شود.

ترس از تاریکی با رفتن به دل تاریکی رفع می‌شود.

گاهی ترس‌هایم مرا عقب می‌نشانند.

با آنها دست و پنجه نرم می‌کنم.

پیروز می‌شوم.

می‌نویسم.

انتشار می‌دهم.

اما تنها گمان می‌کنم پیروز شده‌ام.

 

تا پیروزی راهی طولانی در پیش است

 

هرچه تا کنون نوشته‌ام به حد اعلایی خودسانسوری را در خود جای داده.

هیچ کدام از نوشته‌هایم صاف و زلال من را، گذشته‌ام را، به نمایش نمی‌گذارد.

و تنها دلیلی که می‌توانم به آن چنگ بزنم، ترس است.

می‌ترسم با نوشتن از روزگاری که دیربازی است تمام شده و رفته، شخصی را برنجانم.

می‌ترسم کسی با خواندن‌اش از من سواستفاده بکند.

می‌ترسم قلبی را بشکند.

می‌ترسم نه تنها برای خودم، بلکه برای دیگرانی که عزیز هستند دردسر بیافریند.

 

حتمن با خودتان می‌گویید عجب تبهکاری بوده‌ام

 

چه خطایی از من سر زده که این‌چنین از نوشتن‌اش ترس دارم؟

به شما قول می‌دهم که تبهکار نبوده‌ام.

حداقل به معنای عام، به جامعه‌ای که در آن زیسته‌ام، گزندی نرساندم.

هرچه کرده‌ام، با خودم کرده‌ام.

جنایتی به نام شیطنت، همان که نام‌اش را می‌گذارند جوانی و جاهلی.

دوران جاهلیت‌م را دوست ندارم .

اما چه کنم که تمام آنچه مرا به نوشتن وامی‌دارد همین جاهلیت‌ها است.

می‌خواهم راهی که رفته‌ام برای دیگران تجربه‌ای نزیسته شود.

می‌خواهم بدانند هر شیطنتی مرتکب شدن ندارد.

اشتباه نکنید، قصد موعظه یا نصیحت ندارم.

تنها اشتراک‌گذاری آنچه که می‌دانم آزمودنش ممکن است، خطایی شود جان‌سوز.

در اینکه هرکسی به قدر عمر خویش یا حداقل به قدر جوانی‌اش جای لغزش دارد شکی نیست.

اینکه باید بعضی چیزها توسط خود فرد تجربه شود.

اما برخی امور، تجربه کردنشان قیمت گزافی دارد.

یک عمر پشیمانی.

پس تمام تلاشم را می‌کنم تا آنچه که می‌توانم منتقل کنم،

از طریق نوشتن با شما به اشتراک بگذارم.

من خواهم جنگید.

من ترس‌هایم را یکی پس از دیگری از میان بر خواهم داشت.

 

مهدیس اقبال

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *